|
وبلاگ رسمی چت روم پارسی گپ ღ گپ و گفتگو ღ
| ||
|
[ پنجشنبه یازدهم مهر 1392 ] [ 10:5 ] [ ملیسا ]
سلام خدمت تمام عزیزان از اینکه پارسی گپ رو برای ساعات آزاد و همچنین با هم بودن دوستان انتخاب کردین ممنونیم و امیدواریم با هم و در کنار هم لحظات خوبی رو سپری کنیم امیدواریم
این وبلاگ راه ارتباطی خوبی بین ما و شما باشه و بتونیم از این طریق به
مشکلات و نظرات و پیشنهادات و انتقادات شما رسیدگی کنیم
از شما عزیزان تقاضا داریم در صورتیکه مطلبی زیبا و در خور خودتون و دوستانتون دارین برای ما در قسمت تماس با من ایمیل کنین تا با اسم خودتون در وبلاگ ثبت بشه پیشاپیش از همکاری شما عزیزان ممنون [ چهارشنبه سیزدهم مهر 1390 ] [ 11:35 ] [ ملیسا ]
حسود شده ام [ سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1391 ] [ 18:48 ] [ امید ]
کاش دنیا یکبار هم که شده بازیش را به ما می باخت مگر چه لذتی دارد این بردهای تکراری برایش؟
[ دوشنبه بیست و یکم فروردین 1391 ] [ 20:49 ] [ باران ]
با سلام يه برنامه خيلي با انرژي و باحال رو ميخوايم تو وبلاگمون شروع كنيم صندلي داغ خيلي ها ممكنه باهاش آشنا باشن اما واسه اونايي كه نميدونن يه توضيحي ميدم اين برنامه واسه اينه كه بچه هاي روم با هم بيشتر آشنا بشن و در مورد هم هر سوالي دارن بپرسن هر هفته يه نفر روي صندلي داغ ميشينه ، ابتدا خودشو معرفي ميكنه و بعد تا يه هفته دوستان هر سوالي از دوستمون دارن تو قسمت نظرات ازش ميپرسن و اون موظفه كه به سوالاتشون جواب بده خواهشا سوالاتي كه ميدونين بهتون جواب نميدن و خيلي خيلي خصوصيه نپرسيد ، سوالات بي مورد حذف ميشن...اولین نفر که قراره از حرارت ذوب بشه ملیسای عزیز هست ......این شما و اینم ملیسا
[ جمعه بیست و ششم اسفند 1390 ] [ 10:4 ] [ باران ]
پدر و مادر مخلوقات
بسیار دوست داشتنی، عزیز و نازنینی هستند كه باید خیلی خیلی زیاد قدرشان
را بدانیم. اما نمی دانم چرا این قدر اذیت كردن آن ها كیف دارد! شاید به
این دلیل است كه آن ها تنها كسانی هستند كه هرقدر شما اذیتشان كنید، باز هم
شما را دوست خواهند داشت. بنابراین پیشنهادات پایین را در مورد درآوردن
حرص والدینتان به كار ببندید و مطمئن باشید كه آن ها همیشه شما را بیش از
هر كس دیگر شما را دوست خواهند داشت.
ادامه مطلب [ دوشنبه بیست و دوم اسفند 1390 ] [ 19:56 ] [ باران ]
[ شنبه بیستم اسفند 1390 ] [ 11:59 ] [ باران ]
دوستت دارم حتي اگر قرار باشد شبي بي چراغ، در حسرت يافتنت تمام پس كوچه ها را
زير باران، قدم بزنم
[ سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1390 ] [ 11:37 ] [ امید ]
هر چه گشتم تاریکی بود ... نه زمینی معلوم بود نه آسمانی ... تاریک ... تاریک ... تاریک ... گفتم خدایا ... چه وقت دوباره روز می شود...؟ گفت آنگاه که او ... چشمانش را باز کند... کاش زودتر ... [ یکشنبه شانزدهم بهمن 1390 ] [ 23:29 ] [ مسافر ]
![]() [ دوشنبه نوزدهم دی 1390 ] [ 11:28 ] [ امید ]
|
||
| [ طراحی : روز گذر ] [ Weblog Themes By : roozgozar ] | ||